شیر زنان پارسی

یوتاب:

 بچم درخشنده و بیمانند٬‌ خواسته و پرفروغ

سردار زن ایرانی که در عین حال خواهر آریوبرزن سردار نامدار و نام آور ایرانی است که در خدمت ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده.

یوتاب در نبرد با اسکندر مقدونی گجستک همراه برادرش آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته

است.

او در کوههای بختیاری راه بر سپاه اسکندر بسته بود بطوریکه اسکندر کجستک بتدریج برایش پیشرفت میسر نمی شد و مدت هفت ماه در داخل یکدره بوسیله ارتش ایران راه گریز نیز نداشت .ولی شوربختانه جاسوسان گجستک مقدونی با پیدا کردن یک یونانی ایرانی که در در خدمت ارتش بود بادادن مقدار زیادی طلا و وعده وعیدهای مختلف توانستند اورا راهنما خود نموده و خود را از خطر شکست برهانند و او آنها را از راه پشت راهنمائی نمود( در این جنگ آریو برزن توانست اسکندر را بسختی مجروح نماید) و بدین ترتیب اریو برزن و بسیاری از فدائیان ایران بدام گجستک افتادندو آریوبرزن بوسیله شخص اسکندر در حالیکه دستهای او بسته بود با تبز تکه تکه شد و یوتاب تا آخرین قطره خون خود در مقابل سپاه متجاوز پایداری کرد وحتا سعی برا کرد که مستقیما اسکندر از پای در آورد ولی شوربختانه در نزدیکی اسکندر بوسیله عده زیادی از محافظین اسکندر از پای در می آید.

از او را بعنوان شاه آتروپانان ( آذرپادگان و یا آذربایجان در سالهای ۲۰ پ.ت.ت تا ۲۰ پس از تاریخ ترسائینیز یاد

شده. 

نام سرداران و جنگاوران زنی که از زمان مادها٬ هخامنشیان٬ ‌اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند ( امید آن است که با بررسیهای گسترده پیرامون آنها٬ ‌بتوان به چگونگی فرماندهیشان بیشتر آشنا شد):

 

   آپاما :  

بچم این واژه گیرا٬‌ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد، دختر  سپیتمن  که خود از سرداران زمان هخامنشیان بود.

آذرنوش:

 در چم پرفروغ آتشین هم از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

   آرتونیس:

 در چم راست و درست٬ دختر ارته باز که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.

آریاتس:

 در چم آریایی پاک و درست یکی دیگر از سرداران مبارز ارتش هخامنشی پ.ت.ت. بوده.

مورخین یونانی در نوشتارهای خود بصورت کوتاه بارها از جنگجوئی او نام برده اند.

 آسپاسیا:

در چم گرد٬ یل٬ دلیر و نیرومند٬ همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.

 آمسترس:

  در چم هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.

 

 در چم آفریده ایزد تیر و اختران٬‌ دختر داریوش سوم هخامنشی.

پریساتیس:

در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.

 داناک:

 در چم باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

سی سی کام:

 در چم کامروا و پیروز٬ ‌مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر به زانو درنیامد و همچنان جنگ را دنبال نمود.

مهر مس:

 در چم مهر بزرگ٬ ‌خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.

ِورزا:

 در چم نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.

وهومسه:

  در چم والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ ‌از سرداران هخامنشی.

هومی یاستِ:

در چم دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی

ابردخت:

 در چم دختر نیرومند و توانا و برتر٬ از سرداران ساسانی

آپامه: سردار ساسانی ، دخت سپیتمن

ابر دخت : سردار ساسانی

برزین :دخت سردار ساسانی

شاهپور دختک: مادر بهرام سوم ساسانی

شهرزاد شاهدخت : ساسانی ، دختر هزارو یک شب

گردویه : فرمانده سپاه ساسانی

هومی : سردار هخامنشی

نوشین : سردارنامی ساسانی بویژه در زمان انوشیراوان دادگر

ُبرزآفرید:

در چم آفریده شکوه و والایی٬ ‌از سرداران ساسانی.

نگان زن : که دلاوریهایش در مبارزه با سپاه تازیان زبان زد ایرانیان بود و تازیان بهنگام حمله های او از مقابلش پا بفرار میگزاردند.

مهرمس : سردار هخامنشی

برزین دخت:

در چم دختر آتشین و پرفروغ٬ از سرداران ساسانی.

گلبویه :

 از سرداران و جنگجویان ساسانی.

ماه آذر:

 از سرداران ساسانی.

مهر یار:

 از سرداران ساسانی.

نگان:

در چم کامروا و پیروزمند٬ از سرداران ساسانی که با تازیان دلاورانه جنگید و دلیریها بسیار شکوهمندانه از خود نشان داد.

سورا :

در چم گلگون رخ٬‌ دختر اردوان پنجم اشکانی.

میترادخت:

 در چم دختر مهر٬‌ دختر خورشید٬ ‌از سرداران اشکانی.

زر بانو

سردار جنگجوی ایرانی ، دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده و در نبرد ها و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داده است

تاریخ نام او را جنگجوئی میداند که آزادکننده زال، آذربرزین وتخوار از زندان میباشد

کتاب زن ایرانی برگ ۱۹۴

گردآفرین

یکی دیگر از زنان پهلوان و جنگجوی این سرزمین آریائی بوده که در شاهنامه فردوسی از او سخن رانده میشود .

بانوی بزرگ و دانشمند ایرانی.

دانشمند ایرانی.

او دختر کیقباد بود که در سال ۹۲۴ یزدگردی( یزجردی) هزاران برگ از نسخه های اوستا را در به زبان پهلوی  را از گوشه و کنار کشورهای آریائی گردآوردی کرد و بیکباره بصور یک جلد درآورد و برای آیندگان بیادگار باقی گزارده  و نامش را بر تارک تاریخ ایران برای همیشه بثبت رسانیده است .  در نوشتارهای نویسندگان بسیار آمده که چندین کتاب دیگر نوشتار کرده که شوربختانه در تورش اسلام به ایران سوزانیده شده است.

کتاب فزرانگان ایران برگ۱

زر بانو

سردار جنگجوی ایرانی ، دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده و در نبرد ها و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داده است.

تاریخ نام او را جنگجوئی میداند که آزادکننده زال، آذربرزین وتخوار از زندان میباشد

کتاب زن ایرانی برگ ۱۹۴

زن در وزیری 

فرخ رو

نام او به بعنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت نموده. وی از طبقات عادی کشور بوده که در اثر درایت و

کاردانی و بردباری بدرجه وزارت در امپراتوری ایران رسیده است.

آرتادخت یا آریادخت: او از زنانی است که سمت وزارت و خزانه داری و امورمالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم پادشاه اشکانی دارا بود و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ کشور را به توانگری میرساند. بنا بنوشته دیاکونوف نویسنده و خاورشناس بزرگ روسی : او توانسته بود بدون کوچک ترین خطایی امورمالیاتی و افتصاد کشور بزرگ و امپراتوری اشکانیان را سر سامانی داده و بر اعتبارو رونق کشورو امپراتوری بی افزاید.

از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

پرین

بانوی بزرگ و دانشمند ایرانی.

او دختر کیقباد بود که در سال ۹۲۴ یزدگردی( یزجردی) هزاران برگ از نسخه های اوستا را در به زبان پهلوی  را از گوشه و کنار کشورهای آریائی گردآوردی کرد و بیکباره بصور یک جلد درآورد و برای آیندگان بیادگار باقی گزارده  و نامش را بر تارک تاریخ ایران برای همیشه بثبت رسانیده است .  در نوشتارهای نویسندگان بسیار آمده که چندین کتاب دیگر نوشتار کرده که شوربختانه در تورش اسلام به ایران سوزانیده شده است.

کتاب فزرانگان ایران برگ۱۱

آزاد:

بانوی جنگجوئی است که در بی باکی و یکه تاز میدانهای جنگ بود او همسر شهریار ، فرزن<<د باذن>> نایب السلطنه سرزمین یمن از جانب خسرو انوشیروان بود.

باذن شهریار و آزاد را بعنوان وزیران دست چپ وراست خود برگزیده بود . هر آنچه از نوشتارهای باقی مانده بر می آید آزاد بعلت مردم داری و سیاست رفتاری و نقش اساسی در رفاه حال مردم مورد ستایش مردم بود .یمن در آن زمان یکی از توابع ایران بود .در زمان قباد وضعیت سیاسی ایران بسیار بد وبی سرو سامان بود .از این موقعیت امپراطور حبشه استفاد کرد و بر این سرزمین تاخت بتصرفش در آورد .انوشیروان سپاهی از زندانیان تمام کشور تشکیل داد وبه آنها قول آن داد در صورتیکه موفق بتسخیر مجد یمن شوند آزادی کامل دارند و میتوانند بسرزمینهای خود باز گردند . فرماندهی این سپاه بعهده آزادبود این بانوی بزرگ توانست در یک ن بسیا دشوار بر سپاه حبشه پیروزی یابد و دشمن را از سرزمین ایرانزمین بیرون راند.

دوازده دخت نورانی

در ایران کهن بنا بموقعیت زمانی علاوه بر کیش و آئین زرتشت کیشهای دیگری بوجود آمد و گاهی از آنها پیروانی نیز بدست آورد.از آن جمله کیش مانوی که مخلوطی از دوکیش زرتشت ومسیحیت بود بوسیله مانی نقاش زبردست بوجود آمد .او بر این باور بود که عالم از ده فلک و هشت زمین تشکیل گردیده و هر فلک را دوازده  دروازه است و از خداوند جهان نور، آفتاب و ماه و ستارگان پدید آمده، و از شهر روشن یزد که نشان دیگری از خداوند جهان نور میباشد . دوازده دختر نورانی زاده شده بنامهای : سلطنت، حکمت، نصرت، اعتقاد، طهارت، حقیقت، ایمان، صبر، صدق، احسان، عدل، نور( شهر روشن یزد) یا بتول نورانی نام گرفته است .بتول بچم کسی است که از دنیا بریده و به خدا پیوسته است . او زنی است پارسا و پاکدامن .

خرمک همسر مانی بود که بعد از سرکوبی مانیویان و از بین رفتن تعداد زیادی از پیروان آن از تیسفون به ری گریخت و پرچم مبارزه را برافراشت . در این کیش نیز برابری زن با مرد نشان داده شده است .او میگوید که خداوند وسایل زندگی بر روی زمین گسترانیده و همه برابر از آن باید برخوردار گردند . هیچکس در اید دنیا برخواسته و زن بیش از دیگری حقی نیست .

شیرین : کوه کن میباشد که شاعران بسیاری از جمله وحشی بافقی، وصال شیرازی در او اشعار زیادی بوجود آورده اند.

 

زن در نمادهای پرستشی

ناهید : نمادیست که از دیرباز بعنوان شخصیت زن مورد ستایش قرار می گرفته است . در زمان اشکانیان پس از دفع مشکلات اجتماعی ناشی از حمله اسکندر گجستک و ماندگار شدن سرداران و قوای مقدونی و یونانی در خاک ایران زمین. توجهی عمیقی به تاریخ آرمانی ایران پیش آمدو سنبولی بنام زن که از دیر باز در سرشت بهی مورد ستایش بود مورد نظر قرار گرفت.

آناهیتا یا" ناهید" : نام یکی از ایزدان زرتشتی است که یشت پنجم بچم آبان یشت به نام اوست. ناهید ایزد آب است . و در اوستا به نمای دوشیزه ای زیبا، بلند بالا و خوش پیکر گفتار شده. ستایش یک << ایزد زن >> در میان اقوام ایرانی طبیعا نمی توانست در روند زندگی آنها بی تاثیر باشد. و مردان نمونه ای از حرمت ناهید را برای دختران، مادر و همسر خود آرزو میکردند.

نیایش << زن خدای >> و ایزد پاکی و آب در آن دوران معمول بود. برای ناهید یا آناهیتا معابد بسیاری ساخته و نام برده شده است .

 

نوشتار شده است که تیرداد اول در شهر<< ارشک >> در یک معبد ناهید تاجگذاری نمود. در همدان ، مکان تابستان نشین شاهان پارت  هم معبدی بنام ناهید داشت. دانستنی است که در دوران اشکانیان ، دوران فره شاهی، از << زن خدایان >> به شاهان منتقل شده، و << ملکه >> در مقام معنوی و بر تر قرار می گرفته است.

شهرو : زنی است زیبا از سرزمین ماد که << شاه »<ید >> شیفته او گردید. و از شهرو خواستگاری نمود تا با او ازدواج نمایدو او را شهر بانو کشور نماید. شهرو در پاسخ شاه موبد میگوید که موی او به سپیدی گرائیده و از او فرزندی بدنیا آمده بنام << ویرو >> . آن گاه شاه موبد با شهرو پیمان بست که اگر او دختر بزاید او را بزنی بوی دهد. سالها بگذشت و ازشهرو فرزند دختری بنام ویس زاده شد. او را بدایه ای سپردند که این دایه کودکی پسردیگری بنام رامین که از برادر شاه موبد بود همچنین سرپرستی میکرد . دایه این دو را بسرزمین خود برد و چندین سال بعد دایه به شهرو نامه ای می نویسد که دیگر نمی تواند از پس خواسته های ویس برآید و بدین ترتیب دختر خوب رو را از << خوزان >> به همدان بردند .مادر چون ویس را بدید گفتا که تو تنها برازنده شاه موبد هستی و او را به شاه موبد میدهد .

حکایتهای ویس و رامین در کتابها و نوشتارهای زیادی آمده که خواندنی است.

 

سیمای زن ایرانی در تاریخ آرمانی 

از سرداران سرشناس و بی پروا و کارآمد و برازنده دیگر٬  گردیه خواهر بهرام چوبین است که در دلاوری وجنگاوری بلندآوازه مبیاشد. او  پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ تن به تن با  تور فرمانده نیروی خاغان چین٬ او را  شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.

فردوسی در این باره چنین میسراید:

همـه لشـــگر چیـن بـر هـم شــکسـت

بسی کشت و افکند و چندی به خست

ســراســر همـه دشـت شـد رود خـون

یکــی بـی سـر و دیـگری سـرنـگـون

چــو پـیـروز شـد سـوی ایـران کشــید

بـر شــــــهریـــار دلـــیــــران کشــــید

بــه روز چـهـــارم بــه آمــــوی شــــد

نــدیــدی زنـی کـــو جـهـانـجـوی شــد

 استاد سخن از زبان سربازان گردیه که با شگفتی از دلاوریهایش٬ او را  ستودند٬ میسراید:

 نـه جـنـبـانـدت کـوه آهـن ز جـای

یلان را  به مردی تویی رهمنـای

ز مـرد خـردمـنـــــد بـیـــــــدارتـر

 

ز دســتــــور دانـنـده هـشـیـارتـر

هـمه کهتـرانـیـم و فرمان تراست

بـدین آرزو رای و پیمـان تراست

گردآفرید: 

زن جنگاور برجسته دیگری است که با سهراب پسر رستم٬ دست و پنجه نرم میکند و سپاهیان را به شگفتی وامیدارد. فردوسی از زبان سهراب هم آورد  گردیه  چنین میسراید:

 بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است

ســر مـوی او ار در افســر اســت

شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه

چـنـیـن دخـتـــر آیــد بــه آوردگــاه

ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد

هـمـانـا بـه ایـــــــران درآرنـد گـرد

زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان

چگـونه انـد گـردان و جنگ آوران

ملکه سیندخت: اولین بانویی است که درتاریخ آرمانی ایران ، از جانب شاه به عنوان سفیر برگزیده شده. سیندخت ملکه مهراب شاه کابل بود. در روزگاری که جنگی بین سام نریمان .و مهراب شاه پیش آمد بود .شاه  از ملکه سیندخت میخواهد که بعنوان سفیر بدربار سام شتابد تا بجای جنگ از در آید . و ملکه سیندخت از این بوته آزمایش بخوبی بیرون آمد و بجای نبرد صلح و آرامش بر قرار گردید.

رودابه: دختر سیندخت و مادر رستم دستان است . سام در گشت و کذر خود در به اطراف کابل میرسد . زال مردی بود بس تنومند و ورزشکار با رویسرخ و موی سپید.رودابه به او دل میبندد. پس از مجارهای زیادی همسر زال میشود و از این پیوند رستم دستان بدنیا می آید.

فرانک: همسر آبتین و مادر فریدون بر اژدهاک<< ضحاک >> چیره میشود و ایران را از ظلم و جور دستگاه ضحاک تازی میرهاند  . تربیت کننده فریدون در اختیار مادرش فرانک بود.فرانک توانست فرزندی با شجاع مردی را در دامن خود بپروراند و فرانک در ثروت آپتنی را برای آبادانی ایران زمین که در اثر حکومت ضحاک ازبویرانه ای تبدیل شده بود، قرار میدهد. فرانک چنانکه از نوشتارهای فردوسی بزرگ بر می آید او بانویی بس نیکو سرشت بود.

فرنگیس : سیاوش را بدنیا آورد و در تربیت او کوشش روا میدارد. سیاوش از گنجینه ای مادر برای او نگداشته بود ، سود برده و بوسیله آن سر زمین آبا و اجدایش را از گزند روزگار مصون نگاهداشت.

بانو گشنسب دختر رستم و همسر  گیو نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود که در شاهنامه فردوسی فراوان از او یاد شده است. چنین آمده است که او  به اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشته است.

تهمینه: مادر سهراب و همسر رستم دستان می باشد . او دخت شاه سمنگان است در نوشتارهای فردوسی آمدهکه او بانوی بسیار زیبا و در قد و قامت بینظیر بوده است .تهمینه دل بمهر رستم مبیندد و جهان پهلوان با دیدن تهمینه خدای را سپاس میگزارد و موبدی را به خواستگاری از او بپیش شاه سمنگان می فرستد. با تهمینه ازرواج مینماید از این وصلت سهرای تهمتن بوجود می آید . سهراب برای یافتن و شناخت پدر به ایران می آید و مادر بازوبندی که رستم به

داده بود به بازوی پسر بسته تا بتواند خود را بپدر بسناساند. آما سهراب ناشناخته بدست پدر کشته میشود.

 

شهرناز: خواهر جمشید شاه پیشدادیان است که با خواهر دیگرش<< ارنواز >> در با زور و فشار به ازدواج ضحاک درآمده بودند. و بعداز از بین رفتن ضحاک آن دو بوسیله فریدون از حرمسرای او نجات پیداکردند.

پری چهره نام دختر << زابل شاه >> همسر جمشید و مادر<< ثور >> است . پری چهره بچم بسیار زیبا، خوب روی می باشد.

رام بهشت : نام موبدی است که در شهر استخر برای < ناهید ایزد> معبدی ساخت.رام بهشت مادر بابک و همسر ساسان که در کنار دریاچه بختگان حکومت میکرد، او دارای دو فرزند بود . او برای فرزندش به نام اردشیر ، نگهبان سالاری ، شهر داراب را گرفت و این خود آغاز بوجود آمدن سلسله ساسانیان در ایران گردید.

این بود گوشه ای از تاریخ کشور کهن ما و جزئی از افتخارات ما که بوسیله بانو ان این سرزمین بر برگها تاریخ کهن این سر زمین نقش بسته .

 

باشد که این نمودار راهدار بانوان این کشور شده و برای سربلندی خود و این آریابوم بکوشند .

 

پاینده ایران

ازدواج در ایران باستان

ناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می‌آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می‌جوشد و بدین گونه «مادر خدا»‌ نیز می‌شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه‌ها می‌برد و خرد و خواسته می‌بخشد.

به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.

 

زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند.

 

دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.

 

ایرانیان آن‌چنان به خانواده اهمیت می‌دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می‌داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش‌شان نمی‌آمد.

 

حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.

 

خانواده از چنان بنیان محکمی‌برخوردار بود که حتی بچه‌دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زرتشتیان در این گونه موارد به راحتی بچه‌ای را به فرزندی می‌پذیرفتند.

 

زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند

اقسام ازدواج در ایران باستان

 

در مورد انواع پیوند زناشویی در ایران باستان گفتنی است که زن و مرد به 5 صورت و تحت عناوین پادشاه زن- چاکر زن- ایوک زن- ستر زن- خودسر زن پیوند زناشویی می‌بستند که هر یک جداگانه به شرح زیر است:

 

1.پادشاه زن: این نوع ازدواج به حالتی گفته می‌شد که دختری پس از رسیدن به سن بلوغ با موافقت پدر و مادر خود با پسری ازدواج می‌کرد و پادشاه زن از کاملترین حقوق و مزایای زناشویی برخوردار بود و کلا" همه دخترانی که برای نخستین بار و با رضایت پدر و مادر ازدواج می‌کردند، پیوند زناشویی آنان تحت عنوان پادشاه زن ثبت می‌شد.

 

 

 

 

2.چاکر زن: این نوع ازدواج به حالتی اطلاق می‌شد که زنی بیوه به عقد و ازدواج با مرد دیگری در می‌آمد. این زن با زندگی در خانه شوهر دوم خود حقوق و مزایای پادشاه زن را در سراسر زندگی مشترک دارا بود، ولی پس از مرگ آیین کفن و دفن و سایر مراسم مذهبی اش تا سی روزه توسط شوهر دوم یا بستگانش برگزار می‌شد. ولی هزینه های مراسم بعد از سی روزه به عهده بستگان شوهر اولش بود، چون معتقد بودند در دنیای دیگر این زن از آن نخستین شوهر خود خواهد بود و به همین علت پیوند دوم او تحت عنوان چاکر زن یاد می‌شد.

 

حال برای برخی ناآگاهان پیوند زناشویی از نوع چاکر زن را اختیار کردن زن صیغه ای توسط پدران ما در گذشته قلمداد کرده و پادشاه زن را زن عقدی بیان می‌کنند که صحت ندارد.

 

3.ایوک زن: این نوع ازدواج زمانی اتفاق می‌افتاد که مردی دختر یا دخترانی داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر یا کوچکترین دخترش تحت عنوان ایوک ثبت می‌شد و رسم بر این بود که اولین پسر تولد یافته از این ازدواج به فرزندی پدر دختر در می‌آمد و به جای نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش می‌آوردند و این نوع ازدواج باعث شده که برخی افراد غیر مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتیان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج می‌کرده است. اینک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا" مردود است.

 

4.ستر زن: وقتی که فرد بالغی بدون ازدواج در می‌گذشت، پدر و مادر یا خویشان این فرد موظف بودند به خرج خود و به یاد فرد درگذشته دختری را به ازدواج پسری در می‌آورند. شرط این نوع ازدواج آن بود که دختر و پسر متعهد می‌شدند که در آینده یکی از پسران خود را به فرزند خواندگی فرد درگذشته بدون زن و فرزند درآورند.

 

5.خودسر زن: اگر دختری و پسری پس از رسیدن به سن بلوغ برخلاف میل والدین خود خواستار ازدواج با یکدیگر می‌شدند و مصر بر این امر نیز بودند، با وجود مخالفت والدین ازدواج آنها منع قانونی نداشت و زیر عنوان خودرای زن ثبت می‌گردید و در این بین دختر از ارث محروم می‌شد، مگر اینکه والدینش به خواست خود چیزی به او می‌دادند یا وصیت می‌نمودند که بدهند.

 

این نوع ازدواج ها در ایران باستان انجام می‌شد امروزه ازدواج ها تحت این عناوین ثبت نمی‌شود.

 

دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود

 

درگذشته ایرانیان باستان به جشن عروسی سور میگفتند عروس لباس سبز می پوشیده وتور یا پارچه ای سبزرنگ روی سرمی انداخته،داماد نیزعرقچین سبز بر سر و روی شانه راست او چادرشب یا دستمال سبزانداخته می شده در پشت سرداماد برادر یا یكی ازبستگان بسیارنزدیك او می ایستاده و دردست(یادرسینی كوچك)یك دستمال سبز،یك انارشیرین یك تخم مرغ یك قیچی وكمی نقل وشیرینی وآویشن همراه با نخ وسوزن سبز رابالای سرداماد نگه می داشته،یادرداخل سفره ای به نام سفره گواه(سفره عقد)قرار می دادند.

 

سفره گواه معمولا سبزرنگ وشامل مواردزیراست:

 

نگاره اشو زرتشت-كتاب اوستا و كُشتی باز نشده-شمع یالاله یاچراغ روشن-قند سبز-گلدان گل و سرو-نقل وشیرینی-انارشیرین-یك تخم مرغ-یك عدد قیچی-یك ظرف كوچك آویشن مخلوط با برنج وسنجد-نخ وسوزن سبز-لورك عروسی(مخلوط هفت نوع آجیل شیرین) كه روی آن نقل وشیرینی ریخته شده-گلاب وآینه.

 

 1:كتاب اوستا(كتاب آسمانی)وكشتی

 

این دونشان این است كه عروس وداماد وبعدها فرزندانشان تابع قوانین دین بوده وباید برابردستورات آن رفتار كنند.

 

 2:قند سبز

 

نشان سبزبختی وشیرین كامی است كه بعد از گواه گیری(عقد) به عنوان هدیه به موبدی كه گواه گرفته میدهند.

 

 

 

3:چادرشب یا شال سبز

 

كه برروی شانه داماد می اندازند نشانه این است كه از این به بعد مخارج زندگی بردوش داماد است و انداختن پارچه سبزبرروی سفره عقد به جای آن به همین مفهوم می باشد.

 

4:تخم مرغ

 

به این معنا است كه همه اختیاراتی كه پدر ومادرعروس و داماد درحق فرزندانشان داشته اندرا ازخود سلب كرده وبه یك تخم مرغ مصالحه كرده وآن را بیرون می اندازند وازآن به بعد درصورتی كه ازآنها خواسته شود راهنمایی خواهند كرد ولی زوج جوان را مجبورنمی كنند كه مطابق میل ایشان رفتاركنند.

 

5:انارشیرین

 

نشانه شیرین كامی وفرزندان زیاداست.

 

6:برگ آویشن مخلوط با برنج وسنجد ونقل

 

نقل نشان شیرین كامی-برنج(درگذشته جو بكارمی بردند)نشانه بركت زندگی-سنجد محرك عشق ودلدادگی وآویشن خوش بویی وسرزندگی است كه موبد هنگام خواندن اوستای تندرستی روی شانه عروس وداماد میریزد.

 

7:نخ وسوزن

 

نشان پیوند ودوختن است،اگردرزندگی زناشویی رخنه ای پدید آید یا فاصله ای ایجاد شود باید بانخ وسوزن مینوی(معنوی) آن را بدوزند ونگذارند بزرگترشود.

 

8:قیچی

 

ازدو تیغه درست شده و زمانی كه دو تیغه با هم كاركنند برش ایجاد می شود یعنی عروس و داماد نقش دوتیغه قیچی رادارند كه با همدلی وهم اندیشی وهمكاری می توانند زندگی را پیش ببرند.

گواه گیران مجلس عقد

 

 

در این مجلس بزرگان و موبدان حاضر می شوند،موبد پس از شنیدن اقرار رضایت از عروس و داماد اندرزهای سودمند اخلاقی و دینی داده برایشان چنین دعا میکند:

 

هر دو تن را شادمانی افزون باد.همیشه با فر و جلال باشید ، به خوبی و خوشی زندگی کنید،در ترقی و افزایش باشید،به کردار نیک سزاوار باشید،نیک پندار باشید،در گفتار نیکو باشید،در کردار نیکی به جای آورید،از هر گونه بد اندیشی دور بمانید.هر گونه بکاهد،هر گونه بدکاری بسوزاد،راستی پایدار باد،جادویی سرنگون باد،در مزدیسنی استوار باشید،محبت داشته باشید با کردار نیک مال تحصیل کنید.

 

با بزرگان یک دل و یک زبان باشید،با یاران فروتن و نرم خو و خوشبین باشید،غیبت مکنید،غضبناک نشوید،از برای شرم گناه نکنید،حرص مبرید،از برای چیزی بیجا دردمند نشوید،حسد مبرید،کبر و منی نکنید،هوی و هوس نپرورید،مال کسان را به نا حق مبرید،از زن و شوهر کسان پرهیز دارید از کوشش نیک خود برخوردار باشید،با حرص انباز مشوید،با غیبت کننده همراه نباشید،با بدنام پیوند نکنید،با بیچارگان پیکار نکنید،پیش پادشاهان  سخن سنجیده گویید،مانند پدر نامور باشید،در هر صورت مادر را نیازارید،و به واسطه راست گفتن کامیاب و کامروا باشید.

 

پس از آن عروس و داماد دست پیوند بهم داده دور آتش میگردند و سایر تشریفات عروسی به طور معمول است انجام میشود.

برگرفته از:

http://www.tebyan.net

 

....

چند سالیه حوالی 25 بهمن ماه (14 فوریه) که می شه، هیاهو و هیجان رو تو خیابون ها می بینیم. مغازه ها از اجناس کادویی لوکس و فانتزی غلغله می شوند. همه جا اسم valentine به گوش می خوره. حالا ببینیم که این valentine از کجا اومده:

 " در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراتوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده به نام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته. از جمله این که سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشه(!). از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم غدقن می کنه. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به قدری قاطع بود که هیچ کس جرأت کمک به ازدواج سربازان رو نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شه و دستور می ده که والنتاین را به زندان بندازند و سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شه. بنابراین او را به عنوان فدایی راه عشق می دونند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شه برای عشق!"

اما کمتر کسیه که بدونه در ایران باستان ، نه مثل رومی ها از سه قرن بعد از میلاد، که از بیست قرن قبل از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده!

                                                
                            

جالبه که بدونید این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادفه با 29 بهمن، یعنی فقط 4 روز بعد از والنتاین فرنگی! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته. فلسفه ی بزرگداشت این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده که در ایران باستان هرماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هر کدوم از روزهای ماه هم یک نام داشتند. مثلا روز اول، "روز اهورامزدا"، روز دوم ، "روز بهمن" (سلامت، اندیشه) که اولین صفت خداونده. روز سوم، "اردیبهشت" یعنی راستی و پاکی که باز از صفات خداوند است. روز چهارم "شهریور" یعنی شاهی و فرمانروایی آرمانی، که خاص خداوند است و روز پنجم، "سپندارمذ" بوده.

سپندارمذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشقه؛ چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزه. زشت و زیبا رو به یک چشم نگاه می کنه و همه را چون مادری در دامان پر مهر خودش امان می ده. به همین دلیل در ایران باستان، اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده. که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هردو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان هم زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند. ملت ایران از جمله ملت هاییه که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته. به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده ی فرهنگ، نحوه ی زندگی، خلق و خوی، فلسفه ی حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود کمتر آشناییم، شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده.

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 25 بهمن ((valentine به 29 بهمن (سپندارمذگان ایران باستان) منتقل کنیم.

 

سپندارمذگان(روزعشق)29بهمن

 دیدگاه اول:

نظر تعدادي از استادان ايران‌شناس در باره زمان درست جشن اسفندگان

هر ساله به هنگام جشن‌هاي ملي، تفاوت نظرهايي در باره زمان درست آنها پيش مي‌آيد. با توجه به نظر استادان ايران شناس که همگي متفق‌القول هستند، مشخص مي شود که زمان جشن‌ها مي‌بايد با گاهشماري ملي و رسمي ايران تعيين شود و بکارگيري گاهشماري يزدگردي درست نيست.


جشن اسفندگان

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ هر ساله به هنگام جشن‌هاي ملي، تفاوت نظرهايي در باره زمان درست آنها پيش مي‌آيد. با توجه به نظر استادان ايران شناس که همگي متفق‌القول هستند، مشخص مي شود که زمان جشن‌ها مي‌بايد با گاهشماري ملي و رسمي ايران تعيين شود و بکارگيري گاهشماري يزدگردي درست نيست.

 

استاد جليل دوستخواه با نقل نظر شادروان استاد ابراهيم پورداوود مي‌نويسد:

در چندين دهه پيش از اين، به پيشنهاد استاد ِزنده يادم «ابراهيم پورداوود»، روز پنجم اسفند به عنوان روز پرستار شناخته شده بود و به طور رسمي برگزار مي شد و در اين روز، براي ارج گزاري خدمت ارزنده ي پرستاران، آيين هايي به اجرا در مي آمد که در آنها با پيشکش شاخه هاي گل بيدمشک (گل ويژه ي امشاسْپَند بانو اسپندارمذ در اسطوره هاي کهن)، پرستاران ميهنمان را مي نواختند.

 

يادآوري مي شود که برخي از دوستان، با استناد به ديگرگوني گاه شمار خورشيدي کنوني نسبت به گاه شمار باستاني، زمان برگزاري جشن ِ اسپندارمَذگان را شش روز بازپس مي برند و در روز 29 بهمن ماه مي شناسند. اما همان گونه که پيشتر هم روشنگري کردم، روز ِدرست و سزاوار ِ اين جشن، همان پنجم اسفندماه است.

 

در پاسخ به دوستاني كه 29 بهمن را جشن اسفندگان شمرده و با پيام هاي مهرآميزشان آن را «فرخنده باد !» گفته اند، نوشتم:

 

جشن اسپندارمذگان (اسفندگان) در پنجم اسفندماه (و نه 29 بهمن)، بر شما فرخنده باد !

 

همچنان بر اين باورم كه كاربرد گاهشماري خيامي (مشهور به جلالي)، نبايد ما را از پاسداشت يادگار نياكان ارجمندمان بازدارد.

برماست که همه ي جشن هاي يازده گانه ي با پسوند «- گان» از ماه دوم تا دوازدهم را هم، مانند ماه يكم در همان روزهاي اصلي (روزهاي يكي شدن ِ نام روز و ماه) برگزاريم و به روزهاي ديگري منتقل نكنيم تا انگيزه ي بنيادين برگزاري آن ها از ياد نرود.

 

ما هم اكنون، جشن هاي نوروز، فروردينگان (فروردگان)، يلدا و سده را به درستي در همان زمان هاي تعيين شده براي آن ها در روزگار باستان (يكم فروردين، سي ام آذر و دهم بهمن)، برمي گزاريم. پس چرا در مورد جشن هاي يازده گانه ي ارديبهشتگان تا اسفندگان، دچار اين آشفته كاري و سامانْ شكني شده ايم؟

 

منبع: وبلاگ شخصي دکتر دوستخواه

 

استاد دکتر جلال خالق مطلق مي‌نويسد:

 

ابوريحان بيروني در کتاب آثارالباقيه که در سال 391 هجري تأليف کرده است، آنجا که درباره ي جشن هاي ايراني سخن مي گويد، از جشني نام مي برد که در روز اسفندارمذ در ماه اسفندارمذ، يعني در پنجم اسفند برگزار مي شد.

در ايران کهن، يک جشن بهاري زنان بوده که در آن روز زنان از آزادي بيشتري برخوردار بودند و بويژه دختران «دم بخت» به همسرگزيني تشويق مي شدند و از اين رو اين جشن را «مردگيران» مي ناميدند.

سپس تر با نفوذ بيشتر مذهب اين جشن نخست تغيير ماهيت داده و جشن زنان شوهردار شده و اين دسته زنان در آن روز از شوهران خود به پاس يکسال پارسايي و خانه داري و شوهردوستي هديه مي گرفتند، تا اينکه همين نيز رفته رفته فراموش شده است.

روز اين جشن پنجم اسفند بود. پر بيراه نيست اگر بانوان روشنفکر ايراني دست کم، کنگره ها و جلسات ويژه ي مسايل زنان را در اين روز برگزار کنند تا ياد آن جشن دوباره زنده گردد.

منبع: جشن مردگيران در سايت ادبي نوف

دکتر تورج پارسي نيز در اين باره نوشته‌اند:

 

در سالشمار ما، ماه سي روز بوده و هر روز هم نامى داشته است. براى نمونه روز پنجم هر ماه به سپندارمذ نامور بوده كه در ماه اسفند اين روز را به نام زنان جشن مى گرفتند. (اوستا زن را «ريته سيه بانو» مي نامد كه به معناي مهر وفروغ و روشنايي است. به همين دليل هم جشن سپندارمذ مى بايد در همان روز پنجم اسفند برگزار بشود و نه روز ?? بهمن. اميد دارد كه جشن ها كه داراى اصول نجومى هستند، دستخوش آشفتگى بيش ازاين نشده ودر برگزاريشان كه بسيار پسنديده است، اصول نجومى آنها رعايت بشود.

منبع: جشن سپندارمذگان 29 بهمن است يا 5 اسفند؟

 

استاد دکتر رضا مرادي غياث آبادي در پاسخ پرسشي نوشته است:

 

جشن اسفندگان يا سپندارمذگان برابر است با پنجمين روز از ماه اسفند در همه گاهشماري‌هاي ايراني. در باره وجود دوگانگي‌ها بايد گفت که جشن‌ها و فاصله‌هاي ميان آنها در متون کهن ايراني داراي تعريف و اندازه‌هاي مشخصي است که به مانند دانه‌هاي يک زنجير در پيوستگي کامل با يکديگر هستند. تغيير جاي يکي از آنها، موجب گسست کل اين رشته خواهد شد.

چنانکه در منابع ايراني آمده است، جشن سده پس از 40 روز از شب يلدا يا چله، و پس از 100 روز از اول آبان قرار دارد. همچنين جشن سده، پيش از 25 روز از جشن اسفندگان است. 

اين اندازه‌ها و فاصله‌هاي تعريف شده در متون و منابع کهن ايراني، تنها با گاهشماري ايراني با ماه‌هاي سي و يک روزه (مبدأ هجري خورشيدي فعلي) که بزرگترين دستاورد دانش گاهشماري در جهان است، مطابق است؛ ولي با کتابچه‌اي نوساخته که در چند سال اخير در ايران با نام سالنماي ديني زرتشتيان چاپ مي‌شود، مطابقت پيدا نمي‌کند. چرا که در اين کتابچه، فاصله 100 روزه از اول آبان تا جشن سده به 106 روز، فاصله 40 روزه شب يلدا تا جشن سده به 46 روز، و فاصله 25 روزه جشن سده تا اسفندگان به 19 روز رسيده است. اين فاصله‌ها با هيچکدام از اسناد و منابع و تاريخ‌نامه‌هاي ايراني هماهنگي ندارد.

از اين رو، زمان درست شب يلدا برابر با شامگاه 30 آذر، جشن سده در 10 بهمن و جشن اسفندگان در 5 اسفند است.

منبع: سخني در باره زمان جشن اسفندگان در سايت شخصي 

 

با توجه به نظر همه اين استادان لازم است که ترتيبي دهيم تا از ناهماهنگي و آشفتگي هاي فعلي دست کشيده شود و همه جشن ها مطابق با گاهشماري ملي و رسمي ايران که شکل تکامل يافته گاهمشاري يزدگردي و در ايران و همه جهان شناخته شده است، برگزار شود.

اما دیدگاه دوم:

 

ولنتاین یا سپندارمذگان ؟!

 

 وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!

 اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!


 ..


چند سالی است حوالی 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "


اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!


جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.


سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

 

اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!


برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.


شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 14فوریهValentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .

 

 

چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست ؟

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

در گاهنامه اوستایی، همه ماهها 30 روزه بودند و علاوه بر هر ماه، هر روز ماه هم یه اسم داشته. در هر ماه روزی که هم نام ماه بوده رو جشن می گرفتند.برای مثال 5 اسفند که همین سپندار مذگان هست. و اما چرا 6 روز به عقب اومده این جشن ؟
در گاهنامه کنونی 6 ماه اول 31 روزه هستند، پس از ماه اول شروع میکنیم: وقتی روز 31 فروردین می رسه، این روز معادل میشه با اولین روز از اردیبهشت در گاهنامه اوستایی ( که ماه 30 روزه بوده ). و روز اول اردیبهشت در گاهنامه کنونی در حقیقت میشه روز دوم اردیبهشت از گاهنامه اوستایی.
به همین صورت روز 31 اردیبهشت در گاهنامه کنونی میشه روز دوم خرداد از گاهنامه اوستایی، و به همین ترتیب، روز 31 خرداد در گاهنامه کنونی  میشه روز سوم تیراز گاهنامه اوستایی، روز 31 تیر در گاهنامه کنونی میشه روز چهارم مرداد از گاهنامه اوستایی، روز 31 مرداد در گاهنامه کنونی میشه روز پنجم شهریور از گاهنامه اوستایی و روز 31 شهریور در گاهنامه کنونی  میشه روز ششم مهر از گاهنامه اوستایی.
یعنی در ماههای نیمه دوم هر روز از هر ماه در گاهنامه کنونی معادل 6 روز بعد از خود در گاهنامه اوستایی میشه و به همین دلیل پنجمین روز از اسفند میشه روز 29 ام از بهمن ماه.
  

 

 


 بهادادن به جهانی شدن یا پاسداشت خرده فرهنگ های ملی ؟!

 


 

در خرابه های پاسارگاد، کنده کاری های بیستون، یافته های باستان شناسان، زیرزمین ها، سردابه ها سرک بکشم و چیزی بیابم که نشان از چیستی و کیستی من در بر داشته باشد!اصلا عادتم شده بود که هر روز از روی بُعد زمان بگذرم و سفر کنم به گذشته ها ...
در طی همین سفرها بود که متوجه اهمیت این کار شدم و درک این که شناخت نیاکان مشترک مان می تواند چه حس غرور آمیز و همبستگی بی نظیری به ما دهد.


حال وقتی از دوستی می شنوم که مثلا " مهم نفس عشق است نه زمانِ بزرگداشت آن "، در مقام توضیح، به علت هجوم یک عالم فکر، نظریه و دلیل دچار لکنت زبانِ فلج کننده ای می شوم و این می شود که تنها به این جمله بسنده می کنم که : " فرق می کند ... خیلی فرق می کند ... " و خلاص.

اصلا مگر عشق باستانی ایرانی قابل قیاس است با عشق های مدرن و امروزیِ فرنگی؟ عشقی که نمادش زمین است با آن بخشندگی بی انتهایش؟!

سپندارمذ ، فرشته‌ی نگاهبان زمین است و زمین مادر مخلوقات، مادری که بدون هیچ چشم‌داشتی فرزندانش را در دامان پر مهر خود می‌پروراند.
آیا عشقی والاتر و بی‌نقص‌تر از چنین عشقی سراغ دارید ؟!
عشقی بی‌توقع، پاک، مقدس، شکیبا، پایدار و تداوم دار. با استناد به چنین تحلیلی است که معتقدم  شایسته‌ترین روز برای نام‌گذاری روز عشق، روز " فرشته‌ی سپندارمذ " می‌باشد.

در گاه شماری ایران باستان روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال سپندار مذ نامیده می شده است، که نگاهبانی این روز و ماه بر عهده این امشاسپند بوده و روز پنجم ماه دوازدهم که روز و ماه سپندارمذ با هم تلاقی می کرده است، جشنی با همین نام برگزار می شده است. 


از سپندار مذ در اوستا با عنوان " سپنته آرمیتی " به معنای " فروتنی و بردباری مقدس " یاد شده است. این فروزه ی اهورا مزدا در شکل معنوی و مینوی اش مظهر بردباری و سازگاری است و در نمود مادی و خاکی اش نگهبانی زمین، باروری و سرسبزی به وی سپرده شده است. این ایزد همانند زمین بخشنده، صبور و فروتن است و تمثیل مناسبی است برای عشق اسطوره ای ایرانیان باستان.
 


ترویج جشن های فراموش شده باستانی و جایگزین کردن آنها با جشن های بیگانه - که به صورت فراگیر در آمده و تلاشهایی در جهت جهانی کردن آنها در حال انجام است - حداقل تلاشی است که می توان در جهت حفظ منابع هویت ساز ملت انجام داد.

هر گاه ایرانیان در برابر فرهنگ های دیگر منابع هویت ساز خود، از قبیل ایرانیت و موارد مشتق شده از آن - همچون جشن های باستانی شان - را معرفی می کنند، در این راستاست که تصویری از خویشتن به خود و دنیا ارائه داده، روح جمعی و همبستگی شان را تقویت کنند.

برای مردمِ یک کشور ممکن است تنها منطقه جغرافیایی و جمعیت کشورش منابع هویتی محسوب گردد، اما برای کشوری همچون ایران با قدمتی چند هزار ساله وتمدنی کهن، فرهنگ، مذهب، آداب و رسوم، جشن ها و آئین های محلی، تاریخ، زبان و ... منابع هویت ساز محسوب می گردد. اگر منابع هویت ساز چنین ملتی کمرنگ گردد، ممکن است به فاصله گرفتن آنان از خویشتن واقعی و دستیابی به یک " هویت کاذب " منجر گردد.

تمرکز دارد که یک فرهنگ را با بهره گیری از رسانه های جمعی و تبلیغات گسترده اشاعه داده، موجب از بین رفتن یا کمرنگ ساختن هویت های ملی و محلی شده و از این طریق یک فرهنگ غالب جهانی تشکیل گردد. مقوله ای که پیشتر مک لوهان از آن به عنوان دهکده جهانی یاد کرده است.


یکی از منتقدین از بین رفتن آداب و رسوم ملی و فراگیر شدن یک فرهنگ غالب جهانی، میشل فوکو است. فوکو معتقد است جهانی شدن با تمسک به "حال" و انقطاع از "گذشته" نوعی بیگانگی از گذشته را در افراد ایجاد می کند که به کاهش مشروعیت "حال" دامن خواهد زد، زیرا بشر وارد دوره جدیدی می شود که استمرار گذشته نبوده و از آن منقطع شده است. در این عرصه جدید و تازه - که هیچ گونه پشتوانه تاریخی و گذشته ای ندارد - ناامنی اولین ومهمترین احساسی است که به انسان معاصر دست داده و او را دچار بیگانگی می سازد. حاصل این فراگرد درونی و از خود بیگانگی، نوعی بی هویتی و بحران هویت می باشد.

اگرچه فرایند جهانی شدن تحمیلی است و کشورها محکوم به پذیرش آن هستند، اما قطعا موجب برانگیخته شدن و مقاومت ملتهای مستقلی خواهد شد که ارزش ها، روش ها، الگوهای فرهنگی و هویتی خود را قبول دارند و خواهان حفظ و صیانت از آن ها می باشند.

امروزه هر کشوری می کوشد تا در کورترین نقاط تاریخ تمدن جهان، جائی برای تاریخ، فرهنگ، آداب ورسوم کشور خود پیدا نماید. چون هر ملتی که تاریخ خود را فراموش کند ، رفته رفته خود نیز فراموش می گردد. دیگر از مردم سومر، بابل، آشور، کلده، عیلام و تمدن های کهن اثری نمانده است. چرا که مردم آن ملت ها در طی تاریخ در دیگر اقوام وارد شدند و گذشته و هویت خود را به فراموشی سپردند ...

گذشته ی تاریخی ایران، شاهد اهمیت خرده فرهنگ ها برای مردم ایران است؛ قلع وقمع مکرر اقوام مختلف و نابودی فرهنگی آنها در ایران، زیاد نپائیده است. این سرزمین بارها مورد تاراج و تهاجم کشورها و فرهنگ های دیگر قرار گرفته است. با وجود این ایرانیان هرگز مغلوب دشمن نشدند و به وسیله فرهنگ و اخلاق خود، به جای این که دنباله روی کشور غاصب گردند، آنان را مجذوب فرهنگ و نوع جهان بینی خویش کردند. این تاثیر چنان بود که بعدها فیلسوفان بزرگ یونان مانند سقراط، بقراط، افلاطون، ارسطو، فیثاغورس از آن پیروی کردند و پس از آن به گونه اندیشه نوافلاطونی و مثل افلاطونی هویدا گردید، همان عرفان واشراقی که بعدها توسط دانشمندان، فلاسفه، عرفا، ادیبان ایرانی همچون سهروردی، رازی، خیام، مولانا و... زنده و بالنده گردید.

بد نیست اگر ما هم با چشمانی باز و کنشی هدفمند میراث نیاکانمان را پاس بداریم و مدیون آیندگان نشویم.

به تو که فکر می کنم
بی اختیار
به حماقت خود لبخند می زنم
سیاه لشکری بودم
در عشق تو
و فکر می کردم بازیگر نقش اولم …
افسوس…

بی وفایی////خیانت

مجموعه اس ام اس و پیامک های مربوط به بی وفایی و خیانت و نامردی

*

در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی ، تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی

*
*
درست متر کن ! آدم ها هم قد خودشان اند ، نه هم قد تصورات تو

*
*

تو این دو روز زندگی ، شبیه من فراوونه
یه لحظه چشماتو ببند ، گذشتن از من آسونه

*
*
چه قدر تلخ شده ای !!!
آنقدر که حتی وقتی صدایت را می شنوم احساس می کنم دیگر دلم برایت نمی لرزد

*
*
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای
این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند
صحبت از فراموشی نیست ، صحبت از لیاقت است !!!

*
*

فکر می کردم تو همدردی ، اما نه ! تو هم دردی
*
*

جالب است که انسانها دو چشم دارند ولی با یک چشم به دیگران می نگرند
و جالب تر اینکه انسانها یک چهره دارند اما دورویی می کنند

*
*

نمیتونم ببخشمت ، دور شو برو نبینمت
تیکه ای بودی از دلم ، گندیدی و بریدمت

*
*
همیشه درد از دیگران است
گاهی از نبودنشان
گاه از بودنشان

*
*
این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزشت نیست
آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند

*
*

در آغوش خودم هستم
من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت و نه چندان با محبت
اما وفادارِ وفادار

*
*

من ، تو : ما
یادت هست ؟
ولی تمام شد
حالا چی ؟ تو ، او : شما
من هم به سلامت

*
*

خدایا
در انجماد نگاه های سرد این مردم ، دلم برای جهنمت تنگ شده است !

*
*

هرگز نگو که دوست داری ، اگر حقیقتاً بدان اهمیت نمی دهی
درباره احساست سخن نگو ، اگر واقعا وجود ندارد
هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری
هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی که جدا می شوی
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری
هرگز سلامی نده وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است
قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری
به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به او خیانت میکنی

*
*

اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفای بی مروت

غمم دادی و غمخوارم نکردی سروکارت به فردای قیامت.

*
*

من همیشه تشنه ما بودم و تو همیشه از من سیر بودی…

*
*

بیخودی به خودت زحمت نده!

این بذرهای تنفر که در دلم می کاری

هرگز جوانه نخواهد زد…

*
*

شکستنی رفع بلاست..اما…باور نمیکند دلم

*
*

در عجبم چطور هنوز ستون فقراتت سالم است

پوقتی با این انهدام سخت از چشمانم افتادی !

*
*

بی آشیانه را شوق ماندن نیست

سنگ بر زمین ننداز ، من خود پریده ام

*
*

از حساب و کتاب بازار عشق

هیچ گاه سر در نیاوردم !

و هنوز نمی دانم چگونه می شود

هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی

من بدهکارت می شوم ؟

*
*

به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شبهای من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا

*
*

ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت
خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار افسردنیست
من که گفتم این پرستو رفتنیست
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد .

*
*

اگر می دونستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی ، گرچه خانه شیطان شایسته ویرانی است

*
*

آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس !

*
*

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود ، و چه زشت به من و سادگیم خندیدی ، دل من سخت شکست به تو عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ، تو برو و برو تا راحتتر تکه های دل خود را سر هم بند زنم

*
*

نفرین به سادگی ام که بی دل تو ، به یاد تو روح و جسم خود آزردم

*
*

گفتی که ما به درد هم نمی خوریم!..

اما هرگز نفهمیدی…

من تو را برای دردهایم نمی خواستم…

*
*

می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ،

همه را

*
*

مگر با باد نسبتی داری؟… چقدر شیبه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت

*
*

دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم آن گم شده شادی و سرورم را

*
*

دلم صاف نمی شود با تــو حالا تو هــی به مهـربانی ام دخیل ببند

*
*

چگونه در این چشم های زیبا
جا داده ای
این همه دروغ را؟!

*
*

پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه

چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه

هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم

دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .

*
*

از چشم هیچ کسی نمی شود خواند که دوستتان دارد یا نه …. !

بس که برای نفر قبلی گریه کرده ، حالت چشمانش عوض شده

*
*
با تو از عشق میگفتم

از پشیمانی

و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!…

در جواب صدایی بی وقفه می گفت:

“دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!”

*
*

از آدما دلم شکست واسه همیشه

دلم می خواد دعا کنم اما نمی شه
دوسش داشتم دوسش … قد نفسهام

بدون اون نمی تونم من خیلی تنهام

*
*

گفته بودی :
- یا تو یا هیچکس!!!!
ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم
که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست

…کسی حتی مهم تر از من

*
*

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟

تقصیر تو نیست

همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم

*
*

کلیشه (kelishe.com)

*
*

آنکه بین من و تو شام جدایی آورد ، می کنم نفرینش ، یا الهی ، بکنش چون من زار ، پیش معشوقش خار ، هر دو چشمانش تار ، تا بداند چه به من می گذرد ، از غم دوری آن چشم عزیز

*
*

جلوتر نیا!

خاکستر می شوی.

اینجا دلی را سوزانده اند…

*
*

به من نگو نمی خوام اسمی ازت بیارم

هر چی که بود تموم شد نگو دوست ندارم

همش نگو نمی خوام به پای تو بسوزم

من اشتباه کردم عاشقتم هنوزم

*
*

تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند

گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..

عاشق که شدند کوچ میکنند

http://s3.picofile.com/file/7364093545/khianat91.jpg

خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین…
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها…
هرگز تبرئه ای نیست…
آنکه را که چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
.
.
.
برای خیانت ، هزار راه هست
اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست !
.
.
.
ترکت میکنم ، تا هر سه راحت شویم …
من ، تو و رقیبم
من از قید تو ، او از قید من و تو از قید خیانت …
.
.
.
بی وفایی کن وفایت می کنند
با وفا باشی خیانت می کنند
مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست
مهربان باشی رهایت می کنند
.
.
.
ای نارفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم ؟
زیر پایم را زود خالی کردی…
سلام پر مهرت را باور کنم ، یا پاشیدن زهر خیانتت را ؟

حرف من با شما

من در تاریخ 6/11/1369 در یک روز شنبه ساعت ده شب در بیمارستان یازهرا

شهر دزفول متولد شدم و شدم فرزند ارشد خونواده .... خب شماها رو میخاستم

مطلع کنم فقد همین یکشنبه ی خبر خوب این بود امیدوارم همتون موفق شاد

سلامت و خوشبخت باشید از همتون ممنونم میایید ب وبم و منو خوشحال میکنید

دوستتون دارم بی قیدوشرط ...

تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک الهی تا اونجا ک

ارزششو داره زنده باشم تولدم مبارک

!

نایت اسکین

خبر دارم خــــــــــــبر!!!!!!!!!!!!!

نایت اسکین



امــــــــــــــــــــــــــــروز 6 بهــــــــــــــــــــمن ماه تولد منه اینم از اون خبر مهم و

خوب ک گفتم بهتون میخام بگم